دیدگاه آیت الله تهرانی درباره ولایت فقیه

خداوند کشش هایی دارد، یعنی انسانها را تکان می دهد که این رفتارهای بد را کنار بگذارد. راه انسانیت این است، کسی که به حج می رود باید فضایل در قلب او رسوخ پیدا کرده و اثرش ظاهر شود. شرایط پیوند قلب سه چیز است : 1- نماز شب. 2- درخواست و التماس از خداوند. 3- مراقبه.

آیت الله عبدالکریم حق شناس

دیدگاه آیت الله تهرانی درباره ولایت فقیه

آیت الله آقا مجتبی تهرانینمی‎خواهم وارد برخی از مسائل مصداقی بشوم، اما بد نیست این را تذکر بدهم که الان هم وقتی به نقش حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) توجه می‎کنیم، می‎بینیم همان راه انبیا بوده است. بگذرید از عده‎ای که می‎خواهند چشم را ببندند و نمی‎خواهند چشم را باز کرده و واقعیت را درک کنند. چرا باید انسان این‎قدر بی‎انصاف باشد که فراموش کند که روش، همان روش مکتب انبیا و روش انبیا است...

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

در این مطلب به بیان بخشی از دیدگاه های آیت الله آقا مجتبی تهرانی (رضوان الله علیه) درباره ولایت فقیه پرداخته شده است:

نظریاتی درباره حکومت و دولت وجود دارد که ریشه این دو پدیده را بررسی کرده‎اند. گروهی می‎گویند پدیده دولت و حکومت از خانواده شکل گرفته است؛ یعنی بشر بعد از آن‎که خانواده تشکیل داد متوجه شد که همانند نظام خانواده، در محیط اجتماعی هم، با نگرش مدیریتی، دولت و حکومت ایجاد شود. نظریه دوم این است که حکومت و دولت را با توسل به زور و تهدید تشکیل دهند.

نظریه سوم به قرارداد‎‎های اجتماعی بین گروه‎ها یا افراد اشاره دارد و این‎که مبدا پیدایش و نشر نظام دولتی و حکومتی در بین انسان‎ها عبارت از قرارداد‎‎های اجتماعی و ارتباط افراد است اما در این میان نظریه چهارمی هم بیان می‎شود، و آن این‎که پیدایش پدیده حکومت و دولت عبارت از ولایت انبیا است. ولایت انبیا سبب شد که در مقاطعی از دوران‎‎های بشری، حکومت و دولت شکل بگیرد. یعنی پیامبران الهی از ولایت خود استفاده کردند و در مقاطع خاصی در زندگی بشر، برای هدایت مردم، حکومت و نظام تشیکل دادند، و ما می‎گوییم دولت و حکومت، اِعمال همان ولایت انبیاست.

آیا بعثت انبیا تنها برای تحکیم رابطه خالق و مخلوق بوده است؟

دولت و حکومت، با مسأله انبیا و مکاتب الهی چه رابطه‎ای دارد؟ در این‎جا اگر بپذیریم که مبدا پیدایش دولت و حکومت، ولایت انبیا بوده است مسأله برای همه روشن می‎شود. عده‎ای قائل هستند که بعثت انبیا برای تحکیم رابطه بین مخلوق و خالق است و هیچ نظری در مورد رابطه مخلوق با مخلوقات دیگر ندارد؛ به‎عبارت دیگر، اصلا نظری به مسائل اجتماعی نیست. معتقدین به این نظریه می‎گویند انبیاء می‎آیند نوعی دستورالعمل‎‎ها به بشریت بدهند که این رابطه را محکم کنند و بشر را به رابطه خود و خالق خودش متوجه سازند و نهایتا اگر خیلی از این‎ها را بخواهند اضافه کنند یک سری مسائل اخلاقی ضمیمه خواهند کرد ولی این دیدگاه، به تعبیر من دیدگاه تخریبی است؛ زیرا انبیا که مبعوث شدند، هم برای تحکیم رابطه مخلوق با خالق آمدند و هم برای تحکیم رابطه مخلوقات با یکدیگر.

طبق آن دیدگاه تخریبی، اگر روابط ستمگرانه و ظالمانه در حکومت‎ها باشد، انبیا صرفا می‎آیند تا فقط موضع اعتراضی خود را بیان کنند؛ در حالی که موضع انبیا صرفا اعتراضی نیست و در این‎جا این نظریه مطرح می‎شود که بعثت انبیا نظر به هر دو رابطه دارد و موضعش هم تنها موضع اخلاقی و اعتراضی نیست، بلکه یک موضع سازندگی و پویایی است.

اگر انسان بخواهد به قرآن عمل کند و منشورات مکتب یعنی احکام را در سطح جامعه بشری ساری و جاری کند راهی جز این نیست که تشکیل دولت و حکومت دهد و اگر بخواهد یک اجتماع با مکتب اسلام در خودش شکل دهد ناچار است که حکومتی تشکیل داده و بر مبنای همین مکتب که مبنا و روش حکومت‎داری را طرح می‎کند، مسائل حکومت را تببین کند. خدای متعال در قرآن فرمان‎‎های حکومتی و خصوصیات حاکم و انواع حقوق و اجرای آن را تببین می‎کند به‎طوری‎که دیگر کسی نمی‎تواند بگوید این مکتب اصلا نظری به نظام حکومتی و دولتی ندارد. بنابراین می‎بینیم که ولایت فقیه ارتباط مستقیم با مسأله حکومت و دولت و از طرفی با مکتب‎‎های الهی و بعثت انبیا دارد.

انبیای الهی مبعوث شده‎اند که صرفا آباد‎کننده باشند و قدیم‎ترین حکومت‎ها و دولت‎ها مربوط به انبیا بوده است و هرجا هم که به مبارزه می‎پرداختند تشکیل حکومت می‎دادند و زمانی هم که حضرت حجت ظهور می‎کنند در امتداد راه انبیای الهی، حکومت دینی و الهی و اسلامی تشکیل می‎دهند.

در این‎جا سؤالی مطرح می‎شود و آن این‎که نظام دولتی و حکومتی که انبیا تشکیل می‎دادند بر اصالت فرد شکل می‎گرفت یا اصالت اجتماع؟ جواب این است که هیچ‎کدام. نظام حکومتی انبیا که برای - اعمال ولایت خودشان آن را تشکیل می‎دهند نه بر اصالت فرد استوار است که از آن به دیکتاتوری تعبیر می‎شود و نه بر اصالت اجتماع تکیه دارد که از آن به دموکراسی تعبیر می‎شود. با مراجعه به مکتب اسلام می‎بینیم اصالت فرد را در نظام حکومتی شدیدا می‎کوبد: « ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یؤْتِیهُ اللهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النبُوه ثُم یقُولَ لِلناسِ کُونُوا عِبادا لی‎ مِنْ دُونِ اللهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبانِیینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ.» (آل عمران/79)

نظام حکومتی بر پایه اصالت اجتماع هم نیست چراکه ما هیچ نیازی نداریم به اینکه ‎سراغ متون اسلامی برویم زیرا این مطلب، بحثی عقلی است، به این معنا که ما اجتماع را یک چیزی غیر از افراد نمی‎دانیم؛ اجتماع یعنی آحاد افراد جامعه و به‎تعبیر دیگر اجتماع امری عرضی است پس به اصالت اجتماع هم قائل نیستیم و می‎گوییم عقلا غلط است؛ درنتیجه حکومت‎‎های الهی به منظور تطبیق فرمان‎‎های الهی، برای تعادل روابط و ارتباطات اجتماعی، شکل می‎گیرد که در آن، قانون مطرح است.

به‎طوری‎که حکومت و دولت در مکتب‎‎های الهی بر مبنای قانون الهی عمل می‎کنند و همه ائمه به همین قوانین الهی عمل می‎کردند؛ به عبارت دیگر تمام انبیا و اولیا روی فرمان‎‎های الهی تکیه می‎کردند.

اسلام ما، انقلابی است

ما اسلام انقلابی را پذیرفته‎ایم. دگرگونی‎‎های مکتب انقلابی، دگرگونی باطنی است چراکه اصلاح سطحی، انقلاب غلط است و از آن‎جا که انقلاب، مرکز می‎خواهد پس باید ولایت در آن باشد، آیاتی را ذکر می‎کنیم که مرکزیت را به مکتب الهی می‎دهند: «یا ایها الذین آمَنُوا أَطِیعُوا اللـهَ وَأَطِیعُوا الرسُولَ وَأُولِی الْأَمْرمِنکُم» (نساء59)این ندای اصل مرکزیت است، هرچه او گفت باید گوش کنید. همه مکتب‎ها مسأله اصل مکتب را امر مسلم می‎دانند خصوصا انقلاب انبیا که باید دارای ویژگی‎‎هایی باشد و اگر پذیرفتیم که رهبران و اولیا الهی رهبر هستند، باید کار‎‎های انقلابی انجام دهند و این اصل مرکزیت است؛ چراکه مکتب‎‎های الهی هیچ‎گاه متوقف نیست و همیشه تداوم دارد، که می‎رسد به ولایت فقیه.

نمی‎خواهم وارد برخی از مسائل مصداقی بشوم، اما بد نیست این را تذکر بدهم که الان هم وقتی به نقش حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) توجه می‎کنیم، می‎بینیم همان راه انبیا بوده است. بگذرید از عده‎ای که می‎خواهند چشم را ببندند و نمی‎خواهند چشم را باز کرده و واقعیت را درک کنند. چرا باید انسان این‎قدر بی‎انصاف باشد که فراموش کند که روش، همان روش مکتب انبیا و روش انبیا است.*

برگرفته از: جهان نیوز