زندگینامه شهدا

شصت مرتبه هم كه در مبارزه‌ی نفس شكست خوردى، بايد بلند شوى و بگويى من پيروزم! مهم، قاطعيت و تصميم اول شماست. خداوند متعال در نهايت، شما را يارى می‌كند، انشاءالله.

آیت الله عبدالکریم حق شناس

روايت زندگي سردار شهيد "خليل حسن بيگي"

خلیل حسن بیگی

عاشق موتور بود. بعد از يكي دو سال كار كردن و پس انداز يك موتور قرمز دسته دوم خريد. با آن موتور كارهاي عجيب و غريبي مي‌كرد، دوستانش بهش مي‌گفتند "خليل موتوري". جنگ كه شروع شد، خانه‌اش شد جبهه. همه‌ي مناطق را مي‌شناخت، رزمنده‌ها و دوستان قديميش ديگر به او لقب "كتاب كهنه جنگ" داده بودند...

شهدا، الگوي سبک زندگي مهدوي

 سبك زندگي شهدا

  اگر کتاب خاطرات شهدا را برداري و آرام آرام ورق بزني و با تأمل بخواني، مي‌بيني که «ساده زيستي»، «از خود گذشتگي»، «دوري از ناهنجاري‌ها»، «رابطه زيبا با پدر و مادر و خانواده»، «استقامت در برابر مشكلات»، «شجاعت و شهامت»، «به فكر ديگران بودن»، «عبادت و بندگي خدوند»، «دوري از شهرت » و ... در زندگي آنان موج مي‌زند كه هر كدام از اين‌ها نياز به تدبر و تأمل بسزايي دارد.

زندگینامه اولین شهید فتنه ۸۸

شهید غلام کبیری

حسین غلام کبیری از شهدای مظلوم  بعد از انقلاب اسلامی می باشد که در راه جمهوریت و سلامیت نظام به شهادت رسید و از یاد نبریم قطعه55/ ردیف24/ شماره2  را برای این روزها که هنوز که هنوز است خون امثال شهدایی مثل غلام کبیری است که سران فتنه را رسوا می کند....

در هاله ای از غبار ...

زندگی نامه شهید احمد متوسلیان

 به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد...

بازگشت پرستوی گمنام

وصیت نامه

 

  سالها بود خانواده منتظر بودند. 2سال پیش برادران شهید می خواستند مقبره ای را به صورت نمادین برای ایشان بر پا کنند که شهید به خواب برادر میاید ومی گوید دست نگه دارید ...

 

سبک زندگی شهید امیر سپهبد علی صیادشیرازی

شهید صیاد شیرازی

وقتی طلبه های شیراز خدمت آیت الله بهاء الدینی رسیده و از ایشان درس خواستند و گفته بودند: «ما را هدایت کنید، درسی به ما بدهید» آیت الله بهاءالدینی فرموده بودند: «بروید از صیاد شیرازی درس زندگی بگیرید، اگر صیاد شیرازی شدید، هم دنیا دارید و هم آخرت »...

زندگینامه شهید محمود کاوه

زندگینامه شهید محمود کاوه

 من هم مثل بسیاری از شما با کاوه و نام او در دوران جنگ آشنا شدم ، درست زمانی که 16 بهار از عمرم نگذشته بود و از ورودم به سپاه چند ماهی . تصویری که از کاوه در ذهن داشتم همانی بود که در کتاب های درسی خوانده بودم ؛ حکایت ضحاک ماربدوش و کاوه ی آهنگر . و آن روزها چقدر از ضحاک بدم می آمد که برای بیشتر زنده ماندنش ، بایستی جوانهای مظلومی را به دم تیغ می داد و چقدر آن آهنگر روستایی را دوست می داشتم که درفشی را برافراشت و همه مظلومان را در زیر آن لوا جمع کرد ، تا بنیان ظلم ضحاک را ویران سازد . آنچه در دنیای نوجوانی از کاوه می دانستم فقط و فقط همین بود .