شعر و قطعات ادبی

  در تعبـديـات، كـوه كنـدن از مـا نخـواستـه انـد، سخـت تـرينش نمـاز شب خـواندن است كـه در حقيقت، تغيير وقـت خـواب است نه اصـل بي خـوابـي بلكـه نيـم ساعـت زودتـر بخـواب تـا نيـم سـاعت زودتـر بيـدار شـوي.

آيت الله بهجت

زندگی با طعم نگاهِ شهید !

زندگی با شهدا

دوستی میگفت بهشت زهرا(س) که رفتی،
فکر کن!
مجسم کن که بالای هر مزار شهیدی ، خود آن شهید ایستاده و در چشمانت زل میزند!
میگفت دو هفته که این کار را کنی،
هفته سوم نتیجه اش را میبینی!...

شما زنده ای، این را خوب میدانم ..

شهید چمران

 شما زنده ای این را خوب میدانم به قول شهید آوینی ما مردگان تاریخیم...ما که از تنفس در هوایی که با انفاس معطر شما خوش بو شده بود محروم ماندیم.
و حال باید در هوایی تنفس کنیم که از بوی گناه و فساد نفس کشیدن سخت ترین کار دنیاست...

حالا وقت گم نامی نیست !

قطعه 40=

 بلند شو مرد...
حالا که وقت گم نامی نیست ...
حالا که وقت خوابیدن نیست...
بلند شو ببین این همه آدم هر پنجشنبه شب بالای مزارت
منتظر معجزه اند..
این همه آدمی که خسته شده اند از قیل و قال دنیا ..

آمدم ، تو نبودی ...

مناجات با امام زمان به زبان شعر

 

  آمدم ، تو نبودی ...

 


 

برادرم من آمدم تو نبودی
اما طلائیه بود و آسمان
شلمچه بود و نیزار
جزیره بود و نخلستان
اما همه رنگ خاک بودند
رنگ لباسهای خاکیت
نخلهای بی سر بود
تجلی پیکر بی سرت 
نیزار در صدا بود
صدای کمیلت
خورشید چون سابق می تابید
ولی فانوس های سنگرت را می دیدم
افسوس که مردمک های چشم گناه کرده ام
نتوانست اشک های خونینت را ببیند
وصورت سیاهم از گناهی
روی دیدن ندارد
اما یک دعا ازتو طلب می کنم
که اگر دوباره دراین بیابان آمدم
از بوسیدن شیشه قاب عکست خجالت نکشم 

 ای کاش از ما نپرسند که بعد شهدا چه کردیم

درددل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)

جانباز شیمیایی

 مولای من مرا بیاد بیاور؛ آن لحظه‌ای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یک‌صدا تو را فریاد می زدیم.
من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می‌گفتم و سرود العجل سر می‌دادم..
همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود...

هشدار! که این ثانیه ها صبر ندارند ..

شهید محمد ابراهیم همت

تا چه اندازه در راه خدا و برای خدا بی خوابی کشیدم؟ چقدر خستگی درک کردم و برای رفع خستگی باز هم جهاد کردم و بی خوابی کشیدم!؟ اصلا چقدر در شرایط حال حاضر بی خوابی و خستگی و جهاد بی تابانه را وظیفه میدانم!؟ تا بحال قدر جای خالی امام زمانم را حس کردم و چند شب را در داغ هجرشان صبح کردم!؟

علیرضا و آرمیتا از شما معذرت می‎خواهیم!

آرمیتا و علیرضا

 علیرضا و آرمیتای عزیز؛ از شما معذرت می‌خواهم برای آنکه شاید یک لحظه و فقط یک لحظه، خانواده شما با شنیدن این اظهارات، شاید دلشان لرزید که نکند خون عزیزشان پایمال شود...