حسین را با قرآنش می شناسم!

هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنان و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدها خواهند آمد، استغفار کنید.
غصه دار که می شوید، گویا بدن تان چین می خورد و استغفار که می کنید، این چین ها باز می شود..

حاج محمد اسماعيل دولابي

حسین را با قرآنش می شناسم!

انس با قرآن

 


وقتی خبر شهادت سید حسین علم الهدی را شنیدم، اولین چیزی كه به ذهنم آمد ، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود... ( آیت الله خامنه ای )

 

 

« امّا در این سنگر همیشه در کنار این خاکیم و خاک پناهگاهمان است. درون سنگر با خود سخن مى‏گویم. راستى چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد شعار زندگى کنم. باشد، تا این دل پر هیجان و طپش را آرامش دهد. و بعد با این براى خود توشه سازم و توشه را راهى سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.
آیات جهاد را، شهادت، تقوى، ایمان، ایثار، اخلاص، عمل صالح ...همه را پیدا کنم و سنگر کلاس درسم باشد و میعادگاه ملاقاتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد. سنگرم خانه امیدم شود و قبله دوّمم گردد. از فردا حتما بیشتر قرآن خواهم خواند.
روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسه‏هاى آنها مى‏افتم: جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خیبر، تبوک و.... آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه مى‏توانیم به آنها نزدیک شویم. در این اندیشه‏ام که قرآن درباره یاران پیامبر سخن مى‏گوید:
" مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلىَ الْکُفّارِ" »


آنچه خوادیم بخشی از دست نوشته های شهید سید حسین علم الهدی  در دل سنگربود. همانجا که همسنگرش خدا بود !


« در دل سنگر با خدا سخن می گویم.

سنگرم ، خانه امیدم ، قله دوم است.

اللهم انک یا انس الانسین لاولیائک

خدایا ، ای نزدیکترین مونس به دوستانت.

اگر من در دل سنگرم ، تو در دل منی و هر دو در دل سنگر حضور داریم ... »

 و حسین ، پیش از این ها ، سنگر قلبش پر بود از عطر دل انگیز قرآن ... عقیده اش این بود ، که انس با قرآن ، انسان را در برابر هر سختی مقاوم خواهد کرد.


نوجوان بود  که برای اولین بار دست گیر شد، شکنجه های سخت و سنگین و گرسنگی ، جسمش را می آزرد ، اما از روحی که با قرآن درآمیخته ، چه انتظاری می رود جز این که بگوید : "مقاومت زیر شکنجه خیلی شیرین است ! "


حسین را همیشه با قرآنش می شناسم !
چه آن زمان که صوت زیبایش  ، در مسجد محله طنین می انداخت  و چه زمزمه های آرامش در بند نوجوانان !  نماز خواندن و قرآن گشودنش چنان به دل می نشست که هم بند های خلاف کارش را هم تحت تأثیر قرار داده بود . می گفتند  " این پسره انگار یک طور دیگر دولا و راست می شود. شاید خدا را می بیند . جل الخالق ! "  حسین کم کم شروع کرد با صدای بلند قرآن خواندن . صدایش  به دل بچه ها می نشست. حتی وقتی صدایش را بلند می کرد بند های مجاور هم ساکت می شدند . انگار پس از هر نماز منتظر این صدای خوش بودند!
و  حسین برایم تفسیریست  از آنان که به ریسمان الهی چنگ انداخته اند. و قرآن را که باز می کنم ، زمزمه می کنم که حسینی بخوان...
حسین را همیشه با قرآنش می شناسم !
و چه نشانه ای قشنگ تر از این که ، قرآن جیبی اش ، که همرازش در غربت هویزه بود ،  بهانه ای شد برای تعیین هویت  پیکری که زیر شنی های تانک ، غیر قابل شناسایی شده بود !


***********************************


وقتی خبر شهادت سید حسین علم الهدی را شنیدم، اولین چیزی كه به ذهنم آمد ، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود... ( آیت الله خامنه ای )