خاطرات شهدا

بسیج، حرکت برخاسته‌ از ایمان، از عشق و توأم با ابتکار است. امام فرمودند که وقتی بیست میلیون انسانِ آماده‌ مبارزه در یک جامعه‌ ای باشد، هیچ قدرتی در دنیا طمع نمی ورزد. این حرکت عظیم بسیج، این اقدامی که امام در سازماندهی بسیج کرد یکی از همان کارهای معجزآسای انقلاب بود که امام انجام داد.

نایب امام زمان، امام خامنه ای

بندی از طومار خاطره های سید آزادگان

شهید ابوترابی

هنگام سحر،قبل از نماز صبح به حرم حضرت معصومه (س)رفتم.آنجا متوسل شدم و عرض کردم که «یا فاطمۀ معصومه!من به برادر بزگوارت تعهدی سپردم و خواسته اجابت بشود و یک مضطر را از تنگنا نجات بدهی.»نماز صبح را خواندم و داشتم تعقیبات می‌خواندم. حرم شلوغ بود. ناگهان...

قوطی خالی کمپوت

کمپوت شهدا

 برادر رزمنده سلام ، من یک دانش آموز دبستانی هستم . خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان جبهه های حق علیه باطل نفری یک کمپوت هدیه بفرستیم .با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم...

شهدای تشنه لب عملیات رمضان را شنیده ای!

عملیات رمضان

 روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی ازجمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کمترین خللی ایجاد نمی شد...

آرزویی که بر دل مادر ماند ...

شهید رمضانپور

 بعد از هفتم موسی، در خواب دو دانه شمع بزرگ را دیدم که روشن است، گفتم این چیست دیگر؟ یک دفعه از شمع صدایی شنیدم که گفت: یکی حسین هست و دیگری حسن. بعد بیدار شدم و برای تعبیر خواب نزد روحانی رفتم و خواب را برای او تعریف کردم، گفت...

عصبانیت شهید بهشتی

خاطره از شهید بهشتی

 

  همه کسانی که با ایشان تماس داشتند، می دانند خیلی به ندرت پیش می آمد که شهید بهشتی حالت برافروخته و ناراحتی داشته باشد و همیشه با گشاده رویی، لبخند و خوش رویی با همه برخورد می کردند.

در طول همکاری‌ها دو بار ایشان را در نهایت عصبانیت دیدم...

 

خدمت از ماست ...

خاطرات حاج احمد متوسلیان

 

  همین اعتمادش به مردم بود
  که کردها آنقدر می خواستندش...

 

 

زندگی به سبک شهدا؛ از بیت المال خرج نکنیم

شهید کاظمی

جلسه که تمام شد مقداری موز اضافه آمده بود. یکی را به محمّد مهدی دادم تا لااقل از او نیز پذیرایی کرده باشم. نمی‌دانم چه کاری داشت که مرا احضار کرد.وقتی بچه اش را دید چهره اش بر بر افروخته شد، طوری که تا حالا اینقدر او را عصبانی ندیده بودم...