خاطرات شهدا

ما نبايد نگران اين باشيم كه آيا در كارهايى كه انجام میدهيم، چه كارهاى شخصى و در بين خودمان و خداى خودمان و چه در كارهاى اجتماعى كه به عهده كسانى هست، نبايد نگران باشيم كه مبادا شكست بخوريم، بايد نگران باشيم كه مبادا به تكليف عمل نكنيم؛ نگرانى از خود ماست.

اگر ما به تكاليفى كه خداى تبارك و تعالى براى ما تعيين فرموده است عمل بكنيم، باكى از اين نداريم كه شكست بخوريم، چه از شرق و چه از غرب و چه از داخل چه از خارج و اگر به تكاليف خودمان عمل نكنيم، شكست خورده هستيم؛ خودمان، خودمان را شكست داديم..

امام خمینی ره

روضه شهید تورجی زاده از پشت بی سیم+صوت

40شهید تورجی زاده

 تورجی زاده را پیدا کردند ، حاجی بی سیم را گرفت با حالت بغض و گریه از پشت بی سیم گفت : تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا (س) برامون بخون… تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی بیتاب شد…

مطالعه بیشتر...

عنایت حضرت زهرا(س)و شهدای گمنام هرمزگان

بی بی سکینه هرمزگان

بعد از سلام و احوالپرسی بلافاصله به این مادر که" بی بی سکینه" نام دارد عرض کردم: آیا اجازه می دهی پیکر شهدا را در صحن حسینیه دفن کنیم؟! با طرح این درخواست حال نوبت آن بود تا کرامت قرآن و شهدای راه قرآن بیشتر نمایان شود...

مطالعه بیشتر...

بندی از طومار خاطره های سید آزادگان

شهید ابوترابی

هنگام سحر،قبل از نماز صبح به حرم حضرت معصومه (س)رفتم.آنجا متوسل شدم و عرض کردم که «یا فاطمۀ معصومه!من به برادر بزگوارت تعهدی سپردم و خواسته اجابت بشود و یک مضطر را از تنگنا نجات بدهی.»نماز صبح را خواندم و داشتم تعقیبات می‌خواندم. حرم شلوغ بود. ناگهان...

مطالعه بیشتر...

قوطی خالی کمپوت

کمپوت شهدا

 برادر رزمنده سلام ، من یک دانش آموز دبستانی هستم . خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان جبهه های حق علیه باطل نفری یک کمپوت هدیه بفرستیم .با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم...

مطالعه بیشتر...

شهدای تشنه لب عملیات رمضان را شنیده ای!

عملیات رمضان

 روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی ازجمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کمترین خللی ایجاد نمی شد...

مطالعه بیشتر...

آرزویی که بر دل مادر ماند ...

شهید رمضانپور

 بعد از هفتم موسی، در خواب دو دانه شمع بزرگ را دیدم که روشن است، گفتم این چیست دیگر؟ یک دفعه از شمع صدایی شنیدم که گفت: یکی حسین هست و دیگری حسن. بعد بیدار شدم و برای تعبیر خواب نزد روحانی رفتم و خواب را برای او تعریف کردم، گفت...

مطالعه بیشتر...

عصبانیت شهید بهشتی

خاطره از شهید بهشتی

 

  همه کسانی که با ایشان تماس داشتند، می دانند خیلی به ندرت پیش می آمد که شهید بهشتی حالت برافروخته و ناراحتی داشته باشد و همیشه با گشاده رویی، لبخند و خوش رویی با همه برخورد می کردند.

در طول همکاری‌ها دو بار ایشان را در نهایت عصبانیت دیدم...

 

مطالعه بیشتر...