دانلود کتاب " موصل "

 از آیت الله محمدتقی بهجت پرسیده شد؟
-چرا امام زمان(عج) با اینکه امام هستند و دعا ایشان مستجاب می شود، برای فرج خودشان دعا نمی کنند؟!
- حضرت غائب(عج) دارای بالاترین علوم است و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است . با این همه به هر کس که در خواب و بیداری به حضورش مشرف شده فرموده است: برای من دعا کنید! درحالی که مرده را زنده می کند، خود در زندانی وسیع به سر می برد! اما در مورد خود حق ندارد، هر چند برای دیگران مخصوصا در امور فردیه عنایت خاصی دارد، اما در امور اجتماعیه که مربوط به آن حضرت است، خیر ! خدا کند که ارتباط شیعه و اهل ایمان با امام زمان(عج) قوت بگیرد .

دانلود کتاب " موصل "

 موصلpdf

 موصل شهری است در شمال عراق با گرمای بی امان تابستان، زمستان سخت و بهاری پر از شکوفه و باران های تند. داستان موصل داستان ده سال زندگی در این شهر است؛ ده سال شکنجه و تنهایی و امید چند هزار اسیر ایرانی، پشت دیوارهای بلند و سنگی اردوگاه های موصل.

 

 

 

نام کتاب : موصل (روایت هفت مرد از اسارت)
از مجموعه : روایت نزدیک
نویسنده : نفیسه ثابت
انتشارات : روایت فتح

موصل شهری است در شمال عراق با گرمای بی امان تابستان، زمستان سخت و بهاری پر از شکوفه و باران های تند. داستان موصل داستان ده سال زندگی در این شهر است؛ ده سال شکنجه و تنهایی و امید چند هزار اسیر ایرانی، پشت دیوارهای بلند و سنگی اردوگاه های موصل.
این داستان را فقط چند نفر از آ نهایی که زندگی در این اردوگاه ها را تجربه کرده بودند، تعریف کردند. ساعت ها گفتند و گریه کردند وخندیدند تا این صفحه ها ورق خوردند و بخشی از تاریخ شدند. این داستان فقط بخشی از حقیقت است و خیلی از اتفاق هایی که همان روزها و همان جا با آدم های دیگر ساخته می شد را ندارد.
علی، محمود، مجید، سجاد، رسول، حسن، روح الله و همه ی آن هایی که این خاطرات را بعد از بیست و چند سال برایمان تصویر کردند، بهترین روزهای جوانی خود را در اردوگاه های موصل گذاشتند، ولی دست پر برگشتند. بعضی از خاطراتشان کم رنگ و محو شدند، ولی خیلی هاشان پررنگ و زخمی روی ذهن هاشان مانده و به این راحتی ها کنده نمی شوند.

بخشی از کتاب:

برق ضربه اش گیجم كرد. نگهبان زود بلندم كرد و رساندم به نفر جلویی. تمام بدنم تیر می كشید. توی آن همه درد، یك چیز بود كه بیش تر آزارم می داد؛ صدای خواهرها که از اتاق ها ی بازجویی می آمد. چه طور كتكشان می زدند؟ چه طور با چشم بسته  بی آ نكه به نگهبان دست بدهند، راهشان را پیدا می كردند؟ چه طور به دیوار می كوبندشان؟ اصلاً چه طور از روی زمین بلندشان می كردند؟
آن روز بعد از شكنجه و بازجویی از هم جداشان كردند؛ هر كدام توی یك سلول. تا آن روز صدا فقط از یك جا بود، حالا از چهار طرف. امن یجیب  می خواندند؛ با هم و یك صدا. ده روز تمام اعتصاب غذا كردند.توی تنهایی سرود می خواندند و داد می زدند. وقتی آوردندشان سلولكنار ما، حتا حس نداشتند روی دیوار مشت بكوبند، فقط چند جمله  " ضربه توی شكم... خو نریزی معده... باز هم ادامه می دیم... نذاشتیم بهمون دست بزنن... مجبورشون كردیم آستین هامون رو بگیرن...  "
دو روز بعد از حال رفتند.  می خواستند به شان سرم بزنند، نمی گذاشتند.
صدایشان می آمد " سرم فقط توی اردوگاه. "
چند روز بعد بردندشان اردوگاه. موقع رفتن خبرمان كردند. فقط خدامی داند چه روزی بود. انگار ما را از قفس آزاد می كردند. همه ی خوشی های دنیا یك جا ریخته بود توی قلبمان. هم دیگر را بغل كردیم،گریه می كردیم، می خندیدیم.

لينکهاي دانلود
لينک دانلود
دانلود فایل pdf کتاب "موصل" با حجم 7.96 مگا بايت