دانلود فایل صوتی روایت گری آقای مهدوی بیات در اردوی راهیان نور

 خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهی آمدم تا کامروا گردی. سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد. نمی گویم مقدس نباش ؛ ولی مقدس عاقل باش .بسی بسی مباش که سخریه این و آن می شوی . فرزانه باش و دیوانه باش!خویشتن را تفویض به حق کن و او را  وکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و با وفاتر و مهربان تر و پاینده تر از او نخواهی یافت حسبنا الله و نعم الوکیل.   

علامه حسن زاده آملی

دانلود فایل صوتی روایت گری آقای مهدوی بیات در اردوی راهیان نور

طلاییهعرفان می خوای؟ شهدا مثل ابالفضل العباس ثابت کردن عرفان هم که بخوای محورش ولی ست

 فقط گفتن امام ، امام همه چیزشو در اختیارشون گذاشت، فقط گفتن ولی...       

 
آقای مدنی نشست بالای اتاق ما هم دور اتاق این نوجوون هم که شما دنبالشید مودب، دو زانو، دم در، روبه حاج آقا نشست
سرار و انداختیم پایین منتظر که این فقیه بزرگوار نصیحتمون کنه نگاه کردیم دیدیم لام تا کام هیچ حرفی نمیزنه
ساکت سرشو انداخته پایین. با کمال تعجب دیدیم یواش یواش شونه های پیرمرد شروع کرد به لرزیدن. سرشو آورد بالا دیدیم دو تا  جشاش همین جور دارن اشک میریزن ما تعجب کردیم که چیزی نشده این چرا داره گریه میکنه انگار که دیگه ما اصلا نیستیم و اون دیگه تو این عالم نیست یه نگاه تو چشای این نوجوون کرد و با حالت التماس تو چشای این نوجوون که خمینی تربیت کرد تو خاکا کرد و یه غزل از حافظ شیرازی خوند؛

ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل داستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
بر هم چو میزند سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو

گر دیگرت بر آن سر دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
یعنی اگه یه بار دیگه مهدی فاطمه رو دیدی، بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
شروع کرد زار زار این پیرمرد گریه کردن

این نوجوون وسط گریه های پیرمرد سرشو آورد بالا و با یه نگاه قشنگی شروع کرد به خوندن این غزل از حافظ؛
درد عشقی کشیده ام که مپرس
سوز هجری چشیده ام که مپرس...  

لينکهاي دانلود

مطالب مرتبط