داستان تحول روحی مرحوم دولابی

تعقل و تفکر کنید تا خودتان را ببینید و خدا را بشناسید. با تفکر و تعقل گمشده ات را می یابی. گمشده در واقع خودت هستی. اگر درست نگاه کنی در نفست خدا را خواهی دید. خداوند در همه ذرات وجودت حضور دارد. اصلا گویی خود توست.

حاج محمد اسماعیل دولابی

داستان تحول روحی مرحوم دولابی

حاج محمد اسماعیل دولابی

حاج محمداسماعیل دولابی و یا به قول خودش «كل اسماعیل»، هر چند از علم دین بی بهره نبود ولی با مركبی رهوارتر از علوم رسمی به سر منزل كمال ره می ‏سپرد. مركب سیر او جذبه ‏ای الهی بود كه از مجرای فیوضات قدسیه حضرت اباعبدالله ‏علیه السلام به او عطا شد...

 

خواست شیطان بد كند با من ولی احسان نمود
از بهشتــم بــرد بیـــرون بستــه جانان نمود

خواست از فــردوس بیرونـــم كنــد خـــوارم كند
عشق پیدا گشت و از مُلك و مَلَك پرّان نمود


«حاج محمداسماعیل دولابی» و یا به قول خودش «كل اسماعیل»، هر چند از علم دین بی بهره نبود ولی با مركبی رهوارتر از علوم رسمی به سر منزل كمال ره می‏ سپرد. مركب سیر او جذبه ‏ای الهی بود كه از مجرای فیوضات قدسیه حضرت اباعبدالله علیه السلام به او عطا شد. همان طریق آشنایی كه استاد گرانقدر عرفان علامه طباطبایی و مرحوم قاضی، از اسرار آن پرده برداشته ‏اند:

«سَرَیان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشكار این فضیلت هم، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ‏علیه السلام است.1

و خود نیز اینگونه به علامه فرموده ‏اند كه: «اگر من به جایی رسیده باشم از دو چیز است: قرآن كریم و زیارت سیدالشهدا علیه السلام»2

درباره چگونگی تحول روحی و معنوی حاج محمد اسماعیل دولابی خود ایشان چنین می ‏گوید:

«در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود كه طلبه‏ ها را می‏دیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم می‏خواست كه مشغول درس و بحث شوم ولی مشكلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود كه بسیار آزارم می‏ داد.

هر چه به حرم امیرالمؤمنین ‏علیه السلام می‏ رفتم خوب نمی‏شد، تا اینكه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداء علیه السلام شدم در حالی كه توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، اینها قادرند آنچه را كه می‏خواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.

به ایران مراجعت كردم... در ایران اولین كسانی كه برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمایی كردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمی‏گشتم جلوی در اتاق پرده‏ ها كنار رفت و حالت مكاشفه‏ ای به من دست داد و در حالی كه سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.

دیدم بالای سر ضریح امام حسین‏ علیه السلام هستم، به من حالی كردند كه آنچه را كه می‏خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یكدیگر صحبت می‏ كردند و می‏ گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبدالله ‏علیه السلام بود و اشخاصی كه به آنجا می ‏آمدند بی آنكه لازم باشد كسی ذكر مصیبت بكند می‏ گریستند.

در اثر عنایات حضرت اباعبدالله علیه السلام كار به گونه‏ ای بود كه خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی، مرحوم آیت‏ الله شیخ محمد بافقی و مرحوم آیت الله شاه‏ آبادی بدون اینكه من به دنبال آن‏ها بروم و از آنها التماس و درخواست كنم با علاقه خودشان به آنجا می ‏آمدند.»3

-----------------------------------------------------------------
1) دریای عرفان، شرح حال آیت اللَّه قاضی.

2) دریای عرفان، شرح حال آیت اللَّه قاضی.

3) نقل از كتاب «مصباح الهدی»، ص 15 و در «كوچه‏های عشق»، ص 45.