هیچ کس را پروای دیدن تو نیست…

زهد که مورد نظر اسلام بوده و معصومین (علیهم السلام)به آن توصیه کرده اند حقیقتش طبق این روایت دو چیز است:
اول،آن که وساوس شیطانی و تمایلات حیوانی که انسان را به ارتکاب محرمات،تحریک می کند بر او غلبه نکند و بتواند در برابر این مسایل ، صابر بوده و استقامت کند.
دوم،آن که نعم الهی آن قدر او را سرگرم نکند که از شکر خدا غفلت کرده و انسانی ناسپاس باشد،و غفلت کند که این نعمت ها از کیست؟ و زینهار که این غفلت ، انسان را به وادی های خطرناک، می کشاند.

نایب امام زمان، امام خامنه ای

هیچ کس را پروای دیدن تو نیست…

پروای دیده شدن

به راستی چقدر زمان برای این مسئله که همسایه ی شما، دوست، آشنا و .. در مورد شما چه می گوید یا چه فکری دارد، اختصاص می دهید ؟
 این حکایت از شیخ ابوسعید و مریدش؛ برای روزهایی ست که نگران قضاوت و حرف مردمیم ..

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

شیخ ابوسعید یکی از مریدان خود را به نام خواجه حسن مؤدب که هنوز از خودخواهی چیزی در باطنش باقی بود فرمود تا سبدی برداشته ، به بازار برود ، هر شکنبه و جگربند که می یابد بخرد و در آن سبد نهاده ، در پشت خود گرفته و به خانقاه بیاید.

خواجه حسن آن سبد بر دوش نهاده ، از اینکه می دید در انظار مردم جامه های گرانبهایش آلوده به خون و نجاست می شود از شرم خجالت می مرد و می رفت .

چون نزد شیخ آمد ؛ او را گفت :‌" به بازار برو و بپرس که آیا مردی را دیده اند که سبدی پر از شکنبه و چگربند بر دوشش می کشید.

خواجه حسن به حکم و اشاره ی شیخ به بازار رفت و از محلی که سبد بر دوش گذاشته بود ، از یک یک دکان داران می پرسید و هیچ کس نگفت من چنین کسی را دیده ام.

چون نزد شیخ آمد ، شیخ گفت : ” ای حسن ! آن تویی که خود را می بینی ، والا هیچ کس را پروای دیدن تو نیست.

آن ذهن اغواگر توست که تو را در چشم تو می آراید. او را قهر می باید کرد.