هیچ کس را پروای دیدن تو نیست…


دستت از این عالم- كه مزرعه آخرت است- اگر كوتاه شد، دیگر كار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتوانی كرد..
گاهی علم توحید انسان را به جهنم می‌فرستد، گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می‌رساند، گاهی علم فقه انسان را به جهنم می‌فرستد، گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می‌فرستد، با علم درست نمی‌شود، تزكیه می‌خواهد..خدا نكند انسان پیش از آن‌كه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ شخصیتی پیدا كند كه خود را می‌بازد و خود را گم می‌كند..

امام خمینی ره

هیچ کس را پروای دیدن تو نیست…

پروای دیده شدن

به راستی چقدر زمان برای این مسئله که همسایه ی شما، دوست، آشنا و .. در مورد شما چه می گوید یا چه فکری دارد، اختصاص می دهید ؟
 این حکایت از شیخ ابوسعید و مریدش؛ برای روزهایی ست که نگران قضاوت و حرف مردمیم ..

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

شیخ ابوسعید یکی از مریدان خود را به نام خواجه حسن مؤدب که هنوز از خودخواهی چیزی در باطنش باقی بود فرمود تا سبدی برداشته ، به بازار برود ، هر شکنبه و جگربند که می یابد بخرد و در آن سبد نهاده ، در پشت خود گرفته و به خانقاه بیاید.

خواجه حسن آن سبد بر دوش نهاده ، از اینکه می دید در انظار مردم جامه های گرانبهایش آلوده به خون و نجاست می شود از شرم خجالت می مرد و می رفت .

چون نزد شیخ آمد ؛ او را گفت :‌" به بازار برو و بپرس که آیا مردی را دیده اند که سبدی پر از شکنبه و چگربند بر دوشش می کشید.

خواجه حسن به حکم و اشاره ی شیخ به بازار رفت و از محلی که سبد بر دوش گذاشته بود ، از یک یک دکان داران می پرسید و هیچ کس نگفت من چنین کسی را دیده ام.

چون نزد شیخ آمد ، شیخ گفت : ” ای حسن ! آن تویی که خود را می بینی ، والا هیچ کس را پروای دیدن تو نیست.

آن ذهن اغواگر توست که تو را در چشم تو می آراید. او را قهر می باید کرد.