شعر میلاد امام رضا (ع)|علی اکبر لطیفیان

ای عزیز!با آن که این عالم دار جزا نیست و محل بروز سلطنت حق نیست و زندان مومن است،اگر تو از اسارت نفس بیرون آیی وبه عبودیت حق گردن نهی و دل را موحد کنی و زنگار دو بینی را از اینیه روح بزدایی وقلب رابه نقطه مرکزیه کمال مطلق متوجه کنی،در همین عالم،آثار آن را با لعیان میابی.به درای تا ببینی طیران آدمیت چنان وسعتی در قلب حاصل می شود که محل ظهور سلطنت تامه الهیه شود واز تمام عوالم سعه آن بیشتر گردد:زمین و آسمانم وسعت تحمل مرا ندارند، بلکه قلب بنده مومنم آن وسعت را دارد.و چنان غنا در آن ظاهر گردد که تمام ممالک باطن و ظاهر را به پشیزی نشمری و چنان اراده ایت قوی گردد که متعلق به ملک و ملکوت نگردد نو هر دو عالم را ، لایق خود نداده اند.

امام خمینی ره

شعر میلاد امام رضا (ع)|علی اکبر لطیفیان

پنجره فولاد امام رضا زائر آن است كه در كوی تو اُتراق كند/آن كه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟
تا به دستِ كرم تو به نوایی نرسد/از سرِ راه محال است گدا برخیزد

شعر به مناسبت میلاد امام رضا (ع) از علی اکبر لطیفیان

 

 

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد

دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

 

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

 

آهِ در سینه ی عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

 

جرأتش نیست كسی حرف جهنم بزند

گر پیِ كارِ گنهكار ز جا برخیزد

 

زائر آن است كه در كوی تو اُتراق كند

آن كه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

 

تا به دستِ كرم تو به نوایی نرسد

از سرِ راه محال است گدا برخیزد

 

بر سر خاكم اگر آهوی تو گریه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد

 

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجی كرد

حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد 


علی اکبر لطیفیان