هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم|شعر امام زمان

 الهی ! از من آهی و از تو نگاهی. الهی! عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم. الهی! غبطه ملایکه ای را می خورم  که جز سجود نمی دانند، کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود. الهی ! تا کی عبدالهوی باشم ،به عزت تو عبدالهو شدم.

علامه حسن زاده آملی

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم|شعر امام زمان

مناجات با امام زمان به زبان شعر

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند / من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم ؟
تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم ؟ / راستی ، اینهمه بیمار نباشم چه کنم ؟

 

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم ؟
من اگر اینهمه بیدار نباشم چه کنم ؟

 

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است
خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم ؟

 

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند
من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم ؟

 

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم ؟
راستی ، اینهمه بیمار نباشم چه کنم ؟

 

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر
عاشق روی تو یکبار نباشم چه کنم ؟

 

ابرویت تیغ مصری است که جان میطلبد
به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم ؟

 

خواستم نام مرا هم بنویسند همین
سر بازار خریدار نباشم چه کنم ؟

 

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا
فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم ؟

 

علی اکبر لطیفیان

مطالب مرتبط