ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟

باید زبان را کنترل کنیم و بیست و چهار ساعت فکر کنیم و یک ساعت صحبت.
یعنی بیست و چهار ساعت باید تامل داشته باشیم و یک ساعت صحبت کنیم؛
بلکه شاید یک ساعت هم زیاد باشد...

آيت الله بهجت

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟

مناجات با امام زمان به زبان شعر

  زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود / گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود.

مهر شما به داد تمناي ما رسيد  / ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود

 

 

زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود

گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود

 

مهر شما به داد تمناي ما رسيد

ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود

 

تعداد بي نظيري تان روي اين زمين

از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود

 

پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت

تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود

 

بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين

صدها درخت بود وليكن ثمر نبود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟

 

اين جشن ها براي تو تشكيل مي شود

اين اشك ها براي تو تنزيل مي شود

 

وقتي براي آمدنت گريه مي كنيم

چشمان ما به آينه تبديل مي شود

 

بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد

سالي كه بي نگاه تو تحويل مي شود

 


ايمان ما كه اكثرا از ريشه ناقص است

با مقدم ظهور تو تكميل مي شود

 

تقويم را ورق بزن و انتخاب كن

اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

 

اي آخرين توسل خورشيد بام ها

اي نام تو ادامه ي نام امام ها

 

مي خواستم بخوانمت، اما نمي شود

لكنت گرفته اند زبان كلام ها

 

ما آن سلام اول ادعيه ي توايم

چشم انتظار صبح جواب سلام ها

 

حالا چگونه دست توسل نياوريم

وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها

 

از جانماز رو به خداي بهشتي ات

عطري بياوريد براي مشام ها

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

 

اي التماس و خواهش بالا، دوازده !

ظهر اذان عقربه ي ما، دوازده!

 

من حقم است هشت گرفتم چرا كه من

يك جمله هم نساخته ام با دوازده

 

با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم ؟

يك ،دو ،سه،هفت،هشت،نه آقا دوازده

 

بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند

اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده !

 

ثانيه هاي كند،توسل مي آورند

يا صاحب الزمان خدا!يا دوازده

 

حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !

 

امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود

ساعت به وقت شرعي زهرا، دوازده

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟

 

هر شب كنار پنجره هاي وصال تو

حرف تو بود و آمدني كه قرار بود

 

آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد

پاييز هم براي درختان بهار بود !

 

حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

 

جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند

از بس كه آه ندبه ي ما گريه دار بود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد باوقار چرا دير كرده اي؟!

 

دارد دوباره ميوه ي ما كال مي شود

پرواز ما بدون پر و بال مي شود

 

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافيه هاي چشم تو دنبال مي شود

 

يعني تو آمدي و همه گرم ديدنت

وقتي كنار پنجره جنجال مي شود

 

روز ظهور تو كه دقايق،ستاره اي است

روشن ترين ِ خاطره ي سال مي شود

 

بيش از تمام بال و پر يا كريم ها

دست كبود فاطمه خوشحال مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!

اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟!

** علی اکبر لطیفیان **

مطالب مرتبط