من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم...

اگر ما خیال کنیم به صرف این که امیرالمومنین را، به زبان تعریف و ستایش کنیم یا محبت او را در دل داریم ،خدای متعال و خود امیرالمومنین از کج رویها، از سیاه کاریها و از بدیهای ما صرف نظر میکنند، بدانیم که این منطق امیرالمومنین نیست. منطق امیرالمومنین، سلوک راه خداست .شیعه یعنی کسی که دنبال امیرالمومنین به راه می افتد. حالا یک وقتی خطایی، اشتباهی، گناهی کسی می کند، آن بحث دیگری است ،استغفار باید بکند، اما دلخوش کردن به انتساب به امیرالمومنین و کم و کوچک شمردن تخلف از راه خدا، به هیچ وجه در منطق امیرالمونین پذیرفته نیست.

نایب امام زمان، امام خامنه ای

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم...

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

   من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم   /   ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم


   همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس    /   من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم

 



من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم


همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس

من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم


رها کن صحبت یعقوب و کوری و غمِ فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم


همه گویند این جمعه بیا، امّا درنگی کن

از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم


شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه

ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم


تمام عمر، خود را نوکر این خاندان خواندم

از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم


شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد

من از بیماریِ آن دیده ی خون بار می ترسم


به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبرخود نگذار می ترسم


دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم


هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم

دمی وصلم، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بسطم

من از بیچارگیّ آخر این کار می ترسم
 

جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

 شاعر:مهدی بقایی

مطالب مرتبط