نفس صبح (شعر نو)

دعا،مظهر بندگی در مقابل خداوند و برای تقویت روح عبودیت در انسان است، و این روح عبودیت و احساس بندگی در مقابل خداوند، همان چیزی است که انبیای الهی از اول تا آخر ، تربیت و تلاششان متوجه این نقطه بوده است که روح عبودیت را در انسان زنده کنند. سرچشمه ی همه ی فضائل انسانی و کارهای خیری که انسان ممکن است انجام بدهد - چه در حوزه ی شخصی،چه در حوزه ی اجتماعی و عمومی - همین احساس عبودیت در مقابل خداست . نقطه ی مقابل این احساس عبودیت ، خودبینی و خود خواهی و خود پرستی است، منیت است.                                                             

نایب امام زمان، امام خامنه ای

نفس صبح (شعر نو)

شعر نو درباره امام زمان حضرت مهدی عج باد از بيشه ي سرسبز دعا مي آيد.
از گلستان مفاتيح و جنان.
منتظر بايد ماند.
فصل روئيدن گل نزديك است.
مي وزد از طرف قبله ي سجاده ي من...

شعر نو درباره امام زمان حضرت مهدی عج

 

 

از سر كوچه ي يك دسته شقايق امروز
مي وزد بوي نسيم
مي رسد عطر بهار
***

هم نفس با گنجشك
همره شبنم موسيقي موزون نسيم
از تن كوزه ي مرطوب سحر
از لب سبز دعا
مي طراود گل سرخ
***

توسن تيزتك ذكر سحرگاهي من
مي برد همره خويش
تا علفزار وصال
دقتر واژه ي دلتنگي را
***

زائر خسته ي چشمان ترم
بر سر راه اميد
سالها منتظر است
سالها چشم به ژرفاي افق دوخته ام
باد ، در حوض وضو مي گيرد
چشمها غسل زيارت كردند
زير باران سرشك
***

همره باد سحر
سفري بايد كرد
تا ديار گل سرخ
تا صريح لب شيرين نگار
***

تشنه ام
تشنه ي كشف و شهود
تشنه ي ديدن لبخند گل سرخ انارم شب و روز
***

من به همراه نسيم
همسفر با گل سرخ
پا به پاي صلوات
جمعه را مي جويم
***
باد از بيشه ي سرسبز دعا مي آيد
از گلستان مفاتيح و جنان
منتظر بايد ماند
فصل روئيدن گل نزديك است
مي وزد از طرف قبله ي سجاده ي من
نفس صبح بهار
بوي يك باغ اميد
عطر يك جمعه ي سبز
فصل گل نزديك است
لاله از سينه ي دشت
سبزه از دامن كوه
كبك با قهقهه گفت
منتظر باش
كه خورشيد طلوع مي كند از مغرب عشق
***
سنبل از چينه ي باغ
اشك هاي گل حسن
خنده ي شانه به سر
نغمه قمري مست
مي سرايند گل نرگس را
***
باغ پر مي شود از نرگس مست
دشت پر مي شود از گندم عشق
باز دل وسوسه ي خوردن گندم دارد
امتحان نزديك است
***
اقتدا مي كنم اينك به پدر
كه به يك لحظه و يك جا
همه رضوان را
به دو گندم بفروخت
***
راه من ليك جدا مي شود از راه پدر
من ز راه دگري خواهم رفت
از گذرگاه جنون
كوره راهي كه از آن
همه ي اهل ملامت رفتند
***
از خيابان حضور
از گذرگاه شهود
تا بيابان فنا
از خم كوچه ي رندان غزل خواهم رفت
***
من تفال به غزل خواهم زد
به كتاب غزل پير خمين
تا قسم ياد كنم يوسف را
كه به مكاره ي بازار جنون
جمعه بازار وصال
بهر خال لب دوست
ناخلف باشم اگر من
همه هستي را
به جوئي نفروشم

 

مطالب مرتبط