امید هم ز آمدنت نا امید شد | شعر از هاشمی نژاد

ما مثل بچّه ای هستیم كه پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می كنند . بچّه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می كند و در بازار گم می شود و وقتی متوجّه می شود كه دیگر پدر را نمی بیند ، گمان می كند پدرش گم شده است ، در حالی كه در واقع خودش گم شده است .غالب خلایق جلب متاعهای دنیا شده اند و دست پدر را رها كرده و در بازار دنیا گم شده اند . امام زمــــان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـــوب گشته ایم ..

حاج محمد اسماعیل دولابی

امید هم ز آمدنت نا امید شد | شعر از هاشمی نژاد

شعر مناجاتی با امام زمان حضرت مهدی عج

درد فراق یوسف زهرا شدید شد |
یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد *

امید انتظار دل نا امیدها |
امید هم ز آمدنت نا امید شد *

مناجات با  امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر

درد فراق یوسف زهرا شدید شد
یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد

امید انتظار دل نا امیدها
امید هم ز آمدنت نا امید شد

از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم
غم ناله می کند که فراقت مدید شد

بزم وصال می طلبد جان ز عاشقان
خوشبخت آن که در ره جانان شهید شد

در پیشگاه یوسف زیبای فاطمه
صد ها هزار یوسف مصری عبید شد

از کثرت گناه و خطاهای بی شمار
راه وصال من به سرایت  بعید شد

تا شد غلام حلقه به گوش تو (هاشمی)
دنیا و آخرت به حقیقت سعید شد

سید حسین هاشمی نژاد

مطالب مرتبط