شعر (امام زمان)

همین نمازهای پنجگانه، فرصتهایی است که ما می توانیم با استفاده ی از آنها، عروج کنیم. خودمان را اصلاح نماییم و زنگارها و پوسیدگیها و غفلتها و بیماریهای معنوی را از خودمان دور کنیم. نماز، فرصت بسیار خوبی است. شما اگر امتحان نکرده اید، که قاعدتا امتحان کرده اید وان شاءالله عمل دایمی شما، همین طور باشد امتحان کنید. توجه بکنید که در حال نماز، اگر متوجه خودتان و کاری که از شما سرمی زند، باشید، قطعا بعد از نماز شما متفاوت خواهد بود. شرطش همین است که توجه کنید در حال نماز، مشغول چه کاری هستید. بهترش این است که اذکار نماز را بفهمید، کار بسیار آسانی است.

نایب امام زمان، امام خامنه ای

شب جمعه شده مولا.. | شـعـر

مناجات با امام زمان به زبان شعر

یکی درد و یکی درمان، یکی وصل و یکی هجران..همه از درد تو گویند، بگو جانا کجا هستی؟
شب هجران نمی آیی، همه شب ذکر تو گویند.. چه بد باشد غم غیبت، بگو مولا کجا هستی؟

لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن/شعر

جمکران

 سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟!/سامرا یا   طوس یا   کنج بقیع   یا کربلا؟ 
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن/جان من آقا فدای لقمه ای نان شما ...

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست|لطیفیان

این جمعه هم گذشت

یک جمعه می بینید نگاه شرقی من / خورشید پیدا می شود از غروب دنیا.
آقا نماز جمعه ی این هفته با تو / پای برهنه آمدن تا کوفه با ما...

حاجات بهانه است|علی اکبر لطیفیان

مناجات با امام زمان به زبان شعر

خوب است كه كه عاشق جگري داشته باشد/آشفتگي بيشتري داشته باشد 
حاجات بهانه است كه ما اشك بريزيم/خوب است گدا چشم تري داشته باشد ..

تو در آخر الزمان،می دانی می توانی كه باشی؟

اعتکاف

می دانی در چه زمانی هستی؟ زمانی که اگرچه سخت است نگه داشتن ایمان، زمانی که اگرچه محجوب است حجت خداوند،اما می توانی همان شوی که رسول خدا دلتنگ دیدارش بود ، که چراغ های تاریکی اش خواند، که شگفت ترین مردم در ایمانش نامید ، که مژده اش داد به برابری با پنجاه صدیق از تصدیق کنندگانش...

تو طبیبی و دوا درست می کنی|علی اکبر لطیفیان

بهار

 من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام/به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟
گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود/تو با کریمی خودت گدا درست می کنی..

مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر از علی اکبر لطیفیان

پس قــرارِ مــا چـه شد؟

پس قرار ما چه شد؟

 

چشـمِ یوسفــ انتظــاران را کسی بینــا نکـرد / روشنــای دیـــده ی امـیـدوار مـا چـه شد؟